از زبان مامان 2
هر روز بزرگ شدنتو حس میکردم که در بطن وجودم میجوشید دختر نازم
وقتی تو وجودم تکون میخوردی وضرباتی که به شکمم میزدی
یه حس زیبا رو تجربه میکردم که داره یه موجود کوچکلو در وجود من داره شکل میگیره
خدایا تو رو سپاس
روزه ها پس از روزها و ماها پس از ماها گذشت البته با کلی اتفاقات شیرین
که الان دیگه فاکتور میگیرم دخترم
تا اینکه وارد ماه نهم شدم ودکتر بهم گفت که باید پیاده روری روزی یکساعت تا دوساعت برم
منم هر روز میرفتم خونه مامان جون تا با خاله یا زهره خانم جلوی خونه مامان جون قدم بزن
تا اینکـــــــــــــــــــــه...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

از زبان مامان 2
